ميرزا حسن حسينى فسايى

313

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شاه محمود قصد تسخير مملكت فارس را نموده بر سبيل تعجيل روانه گرديد و سلطان جلال الدين - شاه شجاع با لشكر خود به استقبال شاه محمود شتافت و راه مائين را بر او گرفت و خواجه - شمس الدين زيادآبادى بيضائى ، سپاه شاه محمود را از راه ديگر برد « 1 » چون شاه مطلع گرديد سر آن راه را گرفت و در صحراى ده‌چاشت مرودشت تلاقى فريقين شده از بسيارى كشش و كوشش هر دو سپاه گمان شكست در خود ديدند و شاه شجاع و سپاهش به جانب شيراز شتافتند و بيشتر از سپاه شاه محمود راه اصفهان را گرفتند و شاه شجاع بعد از ورود به شيراز و اطلاع بر فرار سپاه اصفهان و تبريز ، از آمدن به شيراز پشيمان گرديد و فايده نداشت ، روز ديگر شاه منصور كه سردار سپاه شاه شجاع بود ، غنيمت بسيار از سپاه شاه محمود گرفته وارد شيراز گرديد و شاه ركن الدين - حسن نوشته از خواجه توران شاه و خواجه همام الدين محمود كه در امور ملكى با شاه حسن برابرى داشتند و در هر موقعى ايرادى بر او گرفته رشته عداوت را استوار مىداشتند ، به عرض شاه شجاع رسانيد « 2 » كه اين دو كس به شاه محمود نوشته‌اند كه اگر رايت نصرت شعار پادشاه كامكار نزديك به شهر شيراز رسد ما بندگان ، دروازه را گشاده شهر را تسليم كنيم و در آن نوشته استدعا كرده بودند كه جواب رقعه بر ظهر آن نوشته شود و شاه محمود بر ظهر آن نوشته بود شما هم به عاطفت ما اميدوار باشيد . شاه شجاع ، خواجه توران شاه و خواجه همام الدين را خواسته در موقف عتاب « 3 » و خطاب بازداشت و آنها سوگند ياد كردند كه ما را خبرى از اين مكتوب نيست ، شاه شجاع پرسيد كه اين رقعه خط شماست ؟ جواب دادند به اندازه‌اى مانند خط ماست كه روى انكار نداريم و ليكن خداى غيب‌دان شاهد است كه ما را بر او ، اطلاعى نيست و خاطر بر قتل خود گماشته‌ايم اما اميدواريم كه پادشاه معدلت‌پناه به غور اين قضيه برسد و شاه حسن در آن روز دارو خورده در منزل خود مانده بود « 4 » ، شاه شجاع كسى را نزد او فرستاده پرسيد ، اين رقعه از كجا بدست تو افتاد ؟ پيغام داد دو هزار دينار به دوات‌دار توران شاه دادم و رقعه را گرفتم ، پس دوات‌دار را حاضر كرده به چوب و شكنجه انداخته ، اقرار نكرد شاه شجاع براى شاه حسن پيغام داد كه انواع آزارها را به دوات‌دار كرده ، اقرار ننمود ، شاه حسن جواب فرستاد كه بايد خواجگان را شكنجه كنند تا مقر گردند « 5 » ، شاه شجاع فرمود بايد حيلتى در اين واقعه باشد چرا كه كسى چنين رقعه را در كيسهء دوات‌دار نگاه ندارد و امير حسن قورچى را مأمور فرمود كه به خانه شاه حسن رفته به زجر و آزار او ، استفسار كند كه رقعه را از كجا آورده امير حسن بر شاه حسن تشدد كرده شاه حسن مضطر شده گفت خواجه توران شاه و همام الدين پيوسته با من معاندت داشتند و از آنها خائف بودم محمود حاجى عمر منشى « 6 » را بر آن داشتم تا خط اين رقعه را مانند خط آنها نوشت چون اين خبر به شاه شجاع رسيد به مضمون من حفر بئرا لاخيه قد وقع فيه « 7 » ، حكم فرمود ، خانه او را غارت كرده و

--> ( 1 ) . در متن : ( برده ) . ( 2 ) . ر ك : حاشيه حوادث سال 768 . ( 3 ) . در متن : ( عطاب ) . ( 4 ) . ( شاه حسن جهت عارضه پاى ، در خانه مانده مسهل خورده بود ) . ! ! ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 537 . ( 5 ) . در متن : ( كردند ) . ( 6 ) . ( . . . او خطساز و جعال بود ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 266 ) . ( 7 ) . كسى كه چاهى براى برادرش مىكند خود در آن مىافتد . ( ضرب المثل عربى است ) .